حسن حسن زاده آملى
328
هزار و يك كلمه (فارسى)
حلّه قماش سفيديست از بهشت در لغت ، و به علم رمل صورت فرح را قاضى رمل نيز مىگويند ، و آن از صنايع شعر است كه بدانگونه الفاظ مناسب را پهلوى هم جاى دهند . ديگر منسى غم يعنى صاحب نسيان غم كه برآمدن صبح باعث فراموشى شب غمست . و غرض از دبير كه در شطوى خامهزن گفته همان دبير شب است ، و شطوى عرب او تاركتان سفيد را گويد . هر آينه معنى اين شد كه سواد شب از صبح حلّه باف شده و منسى غم را دبيرش در كتان سحرگاه خامهزن گشته ، كه غرضش مبدّل گشتن آثار شب ظلمانيست تباشير چون شير صبح نورانى . بيت دهم قصيده : خوشه پروين نهاد توشه بر انبان دل * تحفه آن خوشه داد بىگره و بىشكن يعنى از خوشه پروين كه چون مرواريد غلطان است يا چون گندم خويد بريان دل توشهء خود برداشت و برطبق آرزو گذاشت . و طرفه آن است كه هرگاه كسى عقد درى به شخصى فرستد البتّه آن را در جائى گره مىزند ديگر اگر شخصى خوشه خويد بر آتش بريان نمود در محلّ اكل البتّه آن را مىشكند كه دانههاى او ظاهر شود ، اما اين خوشه پروين بىگره و بىشكن به ارباب حال و اهل دل وصول يافت و به نظّاره وى هركه آثار صنع ديد شتافت . بيت يازدهم قصيده : اختر اوج ارغوان آمده در زعفران * وز لب چون ناردان آمده در نارون غرض از اختر اوج آفتابست زيرا كه چون آفتاب بر اوج فلك رسد كه آن را نصف النهار گويند منجّمان صفحهء شمسى تقويم را ملاحظه نمايند كه در نصف النهار آن روز هر كوكبى چه مقدار از بروج اثنى عشر قطع نموده و در آن محل كه خورشيد اوج دارد حكم بر ساير كواكب و منسوبات او نمايند از بعد و قرب و سعد و نحس . و مهر كه نيّر اعظمست تا فراز تحت فلك قرار نگيرد ساير كواكب سبعه را تأثيرش صورت نپذيرد ، چون كلى [ كذا ] در اين نصف روز مهر جهانفروز